تبليغاتX
بي برفي - ایستگاه

به نام خدا

 آروم، مردی که سرشو روی شونه ش گذاشته بود؛ بیدار کرد و گفت:

- ببخشید آقا .من این ایستگاه باید پیاده شم .مبادا بیفتین بعد ِ رفتنم.

مرد ِ خوابیده با چشمای نیمه باز پیاده شدنش را نگاه کرد و اینبار به پنجره کنارش تکیه کرد.

نوشته شده توسط امیر سه شنبه بیستم دی 1390 |
?? ????
Image by Cool Text: Logo and Button Generator - Create Your Own Check PageRank